تبليغاتX
ღ♥لحظه ی گمشده♥ღ

ღ♥لحظه ی گمشده♥ღ

پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است. ...(تا 2 سال نیستم....)

 

پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است.

پشت سر هر آنچه که دوستش مي داري.

و تو براي اينکه معشوقت را از دست ندهي،

بهتر است بالاتر را

نگاه نکني.

زيرا ممکن است چشمت به خدا بيفتد و او آنقدر

بزرگ است که هر چيز پيش او کوچک جلوه مي کند

 اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولي، اگر عشقت گذراست و تفنن و

تفريح،

خدا چندان کاري به کارت ندارد.

 اجازه مي دهد که عاشقي کنی.

تماشايت مي کند و مي گذارد که شادمان باشي.

aksha.ir

 

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوي، خدا با تو سختگيرتر مي شود.

هر قدر که در عاشقي عميق تر شوي و پاکبازتر و

هر اندازه که عشقت ناب تر شود

 و زيباتر،

بيشتر بايد از خدا بترسي.

زیرا خدا از عشق های پاک و زیبا و ناب نمیکذرد،

 مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.

پشت سر هر معشوقي، خدا ايستاده است و هر گامي که تو

در عشق برمي داري، خدا هم گامي در غيرت برمي دارد.

 تو

عاشق تر مي شوي و خدا غيورتر.

و آنگاه که گمان مي کني معشوق چه دست يافتني است و

وصل چه ممکن

و عشق چه آسان،

 خدا وارد کار مي شود و

خيالت را درهم مي ريزد و معشوقت را درهم مي کوبد؛

 

معشوقت،

 هر کس که باشد و هر جا که باشد و

هر قدر که باشد.

خدا هرگز نمي گذارد ميان تو و او، چيزي فاصله بيندازد.

معشوقت مي شکند و تو نااميد مي شوي

و نمي داني که

نااميدي زيباترين نتيجه عشق است.

نااميدي از اينجا و آنجا،

نااميدي از اين کس و آن کس.

نااميدي از اين چيز و آن چيز.

تو نااميد مي شوي و گمان مي کني که عشق بيهوده ترين کارهاست.

 و برآني که شکست خورده اي و خيال مي کني که

آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده اي.

اما خوب که نگاه کني مي بيني حتي قطره اي از عشقت،

حتي قطره اي هم هدر نرفته است.

 

Click to view full size image

خدا همه را جمع کرده و همه را

براي خويش برداشته و به حساب خود گذاشته است.

خدا به تو مي گويد: مگر نمي دانستي که پشت سر هر

معشوق خدا ايستاده است؟

تو براي من بود که اين همه راه

آمده اي و

 برای من بود که این همه رنج برده ای

 براي من بود

که اين همه عشق ورزيده اي.

پس به پاس اين،

قلبت را

و

روحت را

و

دنيايت را

 وسعت مي بخشم

و از بي نيازي نصيبي به

تو مي دهم.

و اين ثروتي است که هيچ کس ندارد تا به تو

ارزاني اش کند.

...

.....

........


اینم آخر قصه ی وب من بود

آخرش خدا جون پشتم ایستاد...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهـــــــــار  | 

من از سنگ‏ها و ابرها و برگ‏ها برترم؛

من از سنگ‏ها و ابرها و برگ‏ها برترم؛

 چون دلم هنوز تنگ مي‏شود براي تو.

تويي كه سرنوشت روزهاي زندگي من دست توست.

من به راز اعداد، ايمان دارم؛

 فقط به خاطر شمردن مهرباني‏هاي تو.



من نه عاشق بودم

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید...

من به دنبال نگاهی بودم

که مرا از پس دیوانه گی ام میفهمید...

وخدا می داند...

سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود...



تو مرا می فهمی


من تو را می خواهم


و همین ساده ترین قصه یک انسان است


تو مرا می خوانی


من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم


و تو هم می دانی


تا ابد در دل من می مانی


+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهـــــــــار  | 

و آن زمان که عاشق مي شوي

 

و آن زمان که عاشق مي شوي


و مي داني که عشقي هست

 
و باور داري کسي که تو را دوست دارد


و در آن شبهاي سرد و يخبندان با تو مي ماند..


در آن لحظات مي فهمي دوست داشتن چقدر زيباست .....


و مي داني که عشقي هست


و باور داري کسي که تو را دوست دارد


و در آن شبهاي سرد و بارانی با تو مي ماند..

 



در آن لحظات مي فهمي دوست داشتن چقدر زيباست .....


و آن زمان که کسي در فراسوي خيال تو نيست 


و تو تنهاي تنها در جاده هاي برهوت زندگي قدم مي زني


تنها اوست که به تو 


آرامش خيال مي دهد.....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهـــــــــار  | 

میری و من میمونم و انتظار....

قرار است بروي و

من فقط نگاهت ميکنم

 تعجب نکن که چرا گريه نميکنم

 بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم

اما براي تماشاي تو،

 همين يک لحظه باقي است و

 شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهـــــــــار  | 

دلم باران می خواهد...

دلم باران می خواهد...


فقط باران..با یک بغض به اندازه تمام دلتنگی هایم..


بعد تو هم بنشینی کنار پنجره


و هردو باهم..قطره های باران را بشماریم..


یک


دو


سه

...


و بعد اصلا یادمان برود


که همه اینها خیال است..


من


تو


باران

...؟!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهـــــــــار  |